موضوع : پژوهش | مقاله

ساونارولا و شهریاران فلورانس‏


جیرامو ساونارولا از اندیشمندان و فیلسوفان سده پانزدهم اروپا می باشد. او در آغاز راهب صومعه سان مارکوری فلورانس بود، با اوج گیری بحران در نظام سیاسی این جمهوری به یکی از چهره‌های تراز اول تحولات سیاسی تبدیل شد و با کوشش خود برای آشتی میان نوعی موعودیت مسیحی و اندیشه جمهوریخواهی نو آیین، که فلورانس کانون اصلی آن به شمار می آمد، راه بنیاد گذاری نظریه جمهوری خواهی را هموار کرد. ساونارولا بیشتر از این لحاظ که در تاریخ اندیشه سیاسی جدید اهمیت دارد که توانست پلی میان اندیشه سیاسی سده میانه که به طور عمده با واقعیت‌های حیات سیاسی پیوندی نداشت و از نظریه‌پردازی مبتنی بر اخلاق دینی فراتر نمی رفت، و نظریه‌پردازی درباره نهادهای سیاسی در حال بحران جمهوری فلورانس ایجاد کند. او را می توان حلقه واسط میان اندیشه سیاسی مبتنی بر شریعت و اندیشه سیاسی عرفی جدید دانست. ‏ ساونارولا راهبی متعصب در دیانت خود و اهل الهیات مسیحی سده میانه، اما شهروند جمهوری فلورانس بود. در این جمهوری، به دنبال دگرگونی‌ های نظام سیاسی آن، مدتی بود که تعارض میان دیانت قرون وسطایی و عمل سیاسی برخاسته از اندیشه نوزایش ایتالیایی آشکار شده بود. در سال های اقامت در دیر، ساونارولا درباره این مسئله و تعارض می اندیشید و تلاش نمود تا بر اساس دیدگاه ها و تجربیات خود از نهادهای سیاسی فلورانس، اندیشه سیاسی مستقلی را ارائه نماید تا بدین ترتیب، سیاست جمهوری فلورانس با دیانت مسیحی هماهنگ باشد. و سرانجام در این کوشش برای از بین بردن تنش‌ها و اختلافات میان اندیشه سیاسی سنتی و الزامات جمهوریخواهی نوآیین شکست خورد و در میدان شهر فلورانس، در فاصله‌ای نه چندان دور از صومعه سان مارکو به همراه دو تن از هواداران خود سوزانده شد.
از ساونارولا علاوه بر متن موعظه ‌های او درباره سیاست و تهذیب اخلاق مومنان، رساله ‌هایی نیز در اندیشه سیاسی باقی مانده است که نوشته‌ای با نام "درباره شیوه اداره شهر فلورانس" از مهم ترین آنهاست. این رساله که دربردارنده رویکردها و نظریات ساونارولاست، از سه بخش اساسی تشکیل شده است: بخش نخست، چکیده‌‌ای از دیدگاه‌های ارسطویی - مسیحی درباره پیدایش و ضرورت مدینه، تقسیم اجتماعی کار و انواع فرمانروایی هاو نظام ‌های حکومتی است. ‏
ساونارولا با مطرح ساختن برخی از نوشته ‌های رساله درباره پادشاهی توماس قدیس، این مسئله را بیان می کند که نظام ‌های پادشاهی در شرایط خاصی بهترین نظام‌ سیاسی نیست. (البته در آن زمان نظام پادشاهی به عنوان بهترین نوع حکومت و فرمانروایی تلقی می‌شد.) شیوه فرمانروایی نیز مانند بسیاری از امور طبیعی باید با مزاج جامعه ‌ای که برای آن تجویز می شود، سازگار باشد. همچنان بسیاری از خوراکی ‌ها فی نفسه خوب‌اند، اما برای برخی افراد می‌توانند سمّ مهلکی باشند. نظام پادشاهی نیز برای جامعه‌‌ای که دستخوش تنش‌ها و کشمکش ‌های درونی است،
می‌تواند نتایج نامناسبی داشته باشد.
ساونارولا با بیان این مسئله، دیدگاه مبتنی بر "موعودیت" مسیحی را زیر سئوال برده و تلاش می نماید با تحلیل خصوصیات و عادات شهروندان فلورانس، شیوه فرمانروایی متناسب با طبیعت آنان را پیدا کند. ارزیابی ساونارولا از اندیشه سیاسی و نظریاتی که ارائه می دهد برخاسته از تجربه ‌ای است که خود او از شرکت در حیات سیاسی فلورانس به دست آورده است.
ساونارولا در بخش دوم کتاب خود، به بیان بدترین نوع حکومت و فرمانروایی برای فلورانس می پردازد و آن را حکومت یک تن می داند، یعنی شهروندی که به فرمانروای خودکامه تبدیل شده باشد. ضابطه ‌ای که وی برای تمییز پادشاه از فرمانروای خودکامه بیان می کند، تأمین مصلحت عمومی است و آن را با مفهوم آزادی به معنای استقلال شهر و حکومت قانون و زندگی شهروندی پیوند داده است که مفهومی بدیع در اندیشه سیاسی بود.‏
بخش سوم رساله درباره شیوه اداره شهر فلورانس به اصلاحات حکومتی جمهوری فلوارنس اختصاص دارد و مهم ‌ترین قسمت رساله است. ساونارولا مجدداً بیان می کند که فرمانروایی خودکامه می تواند بدترین نظام حکومتی برای جمهوری فلوارنس باشد و خود او، در این بخش از رساله، اصلاحاتی را در نظام حکومتی فلورانس پیشنهاد می کند تا با رعایت آن، هیچ پادشاهی به فرمانروای خودکامه تبدیل نشود. او ثروت را خاستگاه خودکامگی نمی داند و بر این باور است که شهرت و افتخار
اساسی‌‌ترین خاستگاه خودکامگی است. شهروندان در زندگی اجتماعی، شهرت و افتخار را بر ثروت ترجیح می‌دهند، "زیرا آنان می دانند که شهرت وسیله به دست آوردن ثروت نیز هست".
‏پیشنهاد ساونارولا این است که شرایط و ترتیبی اتخاذ شود که "هیچ شهروندی به هیچ وجه، از اقتدار اعطای امتیازات، مناصب و مقامات در شهر برخوردار نباشد" و حق اعطای مناصب و مقامات به همه مردم تفویض شود تا هیچ شهروندی خود را برتر از دیگران نشمارد، مهم‌‌‌‌ترین اصلاحی که ساونارولا به عنوان راه حل پیشنهاد می کند، استقرار "شورای بزرگ" شهر است. برای تشکیل این شورای بزرگ باید بیشترین شهروندان در اداره امور شهر و قدرت سیاسی شرکت داشته باشند تا کسی نتواند شمار اندک آنان را به فساد بکشاند. در اجرای این اصلاح، پیشنهاد می کند که حاکمیت یا قدرت سیاسی جمهوری فلورانس به شورای بزرگ تفویض شود که او آن را عالی‌‌ترین مرجع تصمیم گیری می داند.‏
پس از تشکیل شورای بزرگ باید سه اصلاح عمده دیگر در نظام فرمانروایی شهر انجام گیرد: نخست آنکه شورای بزرگ باید بر پایه قانون محکمی استوار شده باشد تا کسی نتواند قدرت را از کف شورا برباید. شهروندان باید در نشست‌‌ها شرکت نمایند و کسی که بدون عذر موجه از شرکت در شورا خودداری کند، دو بار نخست،می باید جریمه بپردازد و بار سوم امتیاز شهروندی را از دست بدهد.‏
دیگر اینکه تدبیری اتخاذ شودکه مسئول و رأس حکومت نتواند به فرمانروای خودکامه تبدیل شود یا گروهی از اعضای شورای بزرگ از موقعیت سیاسی خود سوء استفاده نمایند.
باید با اتخاذ تدابیر و شرایط خاص و تصویب قوانین سرسختانه از این اتفاقات جلوگیری نمود. نکته آخر این که کارها در شورا نباید تراکم و تمرکز پیدا کند، مسئولان باید کارهای عمده خود را انجام داده و رسیدگی به امور جزئی را به زیردستان خود بسپارند تا بتوانند بر کارها و امور محوله به آنها نظارت و تسلط داشته باشند.‏ علاوه بر این مسائل، مفهوم مصلحت عمومی در کانون اندیشه سیاسی ساونارولا قرار دارد و شورای بزرگ به عنوان نهاد اساسی سامان جمهوری جز تجسم آن نیست. تأکید او بر فضیلت ‌های شهروندی و تقوای شهروندان ناظر بر این ارزیابی از نظام جمهوری است که آن شیوه فرمانروایی حکومت جمهور مردم است و این نوع حکومت، زمانی می تواند نظامی مطلوب ایجاد کند که مصلحت عمومی را به عنوان تنها ضابطه‌ سامان سیاسی پذیرفته و رعایت کرده باشند. ساونارولا، جمهوری را ودیعه ‌ای الهی می‌داند که خداوند به شهروندان فلورانس اعطا کرده است تا "آنان خود را از بندگی فرمانروای خودکامه" رهایی داده و با "آزادی راستین، که از زر و سیم ارجمندتر است، زندگی نمایند." شهروندان این جمهوری، به لطف خداوند از همه خیرات دنیا و آخرت که او آن را حیات سعادتمندانه عیسوی یا بهشت روی زمین می نامد، بهره‌ مند خواهند شد. چکیده سخنان ساونارولا در کتاب خویش این است که فرمانروایی خوب، کار مردان خدا گونه است و انسان در هیچ مقامی به اندازه فرمانروایی، نمی تواند به مردم خدمت کند. خداوند فرمانروایان خوب و دادگر را از عامه شهروندان بیشتر دوست دارد و پاداش بیشتری به آنها می دهد. برعکس فرمانروای خودکامه باعث خسران دنیا و آخرت می شود، چرا که باعث تضییع حقوق مردمان شده است. او برای حفظ مقام خود، پیوسته در ترس به سر می برد، تمامی مردم از او نفرت دارند و به سبب بدی‌‌هایی که از او سر زده هیچ افتخار و محبوبیتی نزد مردم ندارد.‏
نقد: توضیحات و مطالبی که ساونارولا در کتاب خویش بیان کرده یکسره سیاسی بوده و تأثیر مفرطی را از آموزه ‌ها و اصول مسیحیت پذیرفته است. او این کتاب را همان گونه که از نام آن پیداست (درباره شیوه اداره شهر فلورانس) فقط برای نحوه حکمرانی و اداره شهر فلورانس نوشته و در کتاب خود متذکر شده که نظریات و دیدگاه های سیاسی خود را با توجه به سرشت و عادات و اخلاقیات مردم فلورانس نگاشته است، از این لحاظ نظریات و پیشنهادات او را برای دیگر جوامع و ملل
نمی‌توان تعمیم داد.‏
ساونارولا با توضیحات و نقّادی‌ای که در کتاب خود آورده نظام پادشاهی را بهترین نوع حکومت می داند که می تواند سعادت و نیکبختی دنیوی و اخروی شهروندان را تضمین نماید، ولی تاریخ سیاسی برخلاف این امر را اثبات نموده است، چنان که در طول تاریخ پادشاهان همواره در جهت افزایش قدرت و ثروت خود، از مردم زیر نفوذ و تابع خود، بهره برداری کرده‌اند، لذا نمی توان گفت که نظام پادشاهی، حتی اگر با شورای بزرگ همراه گردد، بهترین نوع حکومت است.‏ساونارولا، عاملی را که سبب خودکامگی فرمانروایان می‌شود در کسب قدرت و نفوذ زیاد می‌داند، در حالی که علاقه به ثروت و تجمیع آن، اصلی ترین عامل در خودکامگی پادشاهان بوده است. علاقه افراطی به ثروت اولین عاملی است که می‌تواند یک حکمران را وادار به سوء استفاده از موقعیت خود گرداند.‏

منابع:‏
1-تاریخ اندیشه سیاسی جدید در اروپا، از نوزایش تا انقلاب فرانسه، بخش نخست (جدال قدیم و جدید)، سید جواد طباطبایی، تهران: نشر نگاه معاصر، 1382.‏
2-تاریخ فلسفه قرون وسطی و روده تجدد، امیل بریه، مترجم: یحیی مهدوی، تهران: خوارزمی، 1377.
‏3-Felix gilbert،‎ the venetian constitution in Florentine political thought. Nicolai rubinstein،‎ Florentine studies.


منبع: / روزنامه / رسالت ۱۳۹۰/۹/۱۹
نویسنده : میرعماد اشراقی

نظر شما