موضوع : دانشنامه | ج

میرزا ابوالحسن جلوه


میرزا ابوالحسن طباطبایى زواره‏اى نائینى؛ متخلص به «جلوه»، فیلسوف و عارف ایرانی دوره ناصرالدین‌شاه قاجار.

تولد
میرزا ابوالحسن جلوه، در ذیقعده سال 1238 ق، در احمدآباد گجراتِ هند دیده به جهان گشود. نسب شریف او پس از سی پشت، به دومین امام شیعیان، امام حسن مجتبی علیه السلام می رسد. دوران نونهالی جلوه در احمدآباد گذشت و او هفت ساله بود که به اتفاق خانواده، به اصفهان و پس از آن به زواره رفت. هوش سرشار و استعداد جلوه، از همان دوران کودکی مشخص بود و از این رو، پدرش که فردی عالم و ادیب بود، بر آن شد تا در رشد و شکوفایی علمی و معنوی فرزندش توجهی خاص داشته باشد. میرزا ابوالحسن، خط قرائت ادبیات فارسی و دیگر علوم مقدماتی را در زواره فرا گرفت و سپس برای ادامه تحصیل، در اصفهان رحل اقامت گزید.

عزیمت به اصفهان
شوق تحصیل، تفکر و تحقیق در سراپای وجود جلوه موج می زد و طبع حقیقت جوی، این طلبه جوان را با اندیشه های دینی، به ویژه افکار فلسفی آشنا ساخت و این ها همه باعث شد قدم در مسیر علوم الاهی نهد. خود او در این باره می نویسد: «چون فطرت ها در میلِ علوم مختلف است، خاطر من میل به علوم عقلیه کرد و در تحصیل علوم معقول، از الاهی و طبیعی و ریاضی اوقاتی را صرف نمودم؛ خاصه الاهی و طبیعی که در ایران متداول بود، خاصه الاهی». جلوه در ابتدای ورود به اصفهان، در مدرسه کاسه گران حجره ای گرفت و مشغول تحصیل شد. او در اصفهان، از محضر عالمانی چون میرزا حسن فرزند ملاعلی نوری، میرزا حسن چینی و ملاعبدالجواد تونی خراسانی بهره برد.

حضور در تهران
میرزا ابوالحسن جلوه، چند سالی را در اصفهان به سر برد، ولی مسایل گوناگونی از جمله دشواری زندگی و تهی دستی، سبب گردید تا اصفهان را به مقصد تهران ترک کند. او خود در شعری در این باره می گوید:
خون ها خوردم ز تنگ عیشی گرچه
خوردنِ خون نیست در شریعت مأذون
جلوه در سال 1273ق، در حالی که 35 بهار از زندگی پربار خود را پشت سر می گذاشت، با اندوخته های علمی که در اصفهان کسب کرده بود، راهی تهران شد و در مدرسه دارالشفاء اقامت گزید. این حکیم الاهی، به مدت 41 سال در این مدرسه به تدریس حکمت و فلسفه مشغول بود.

جلوه در کلام بزرگان
از مواردی که می تواند ابعاد زندگی جلوه، این فیلسوفِ عارف را روشن کند و ویژگی های روحی و معنوی و کمالات علمی او را ترسیم نماید، بررسی دیدگاه های دانشمندان، عالمان، شاگردان و معاصران اوست. عالم والامقام و محدّث فاضل، حاج شیخ عباس قمی، از جلوه، به عنوان حکیمی الاهی که از دنیای فانی دوری گزیده و قانع و وارسته زندگی می نمود، یاد می کند. میرزا ابوالحسن جلوه، افزون بر ناموری در حکمت و فلسفه، در طریق عرفان و کسب مقامات معنوی نیز به موفقیت هایی رسیده بود. به همین دلیل، شیخ آقا بزرگ تهرانی در کتاب ارزشمند الذریعه، از او به عنوان فیلسوفی عارف نام می برد. ابعاد علمی و معنوی جلوه، تا بدان جاست که تمامی کسانی که او را دیده یا آثارش را مطالعه کرده اند، او را استادی برجسته در حکمت وفلسفه و عالمی عامل می دانند.

حکیمان چهارگانه
در میان بسیاری از حکیمان وفیلسوفان تهران، آقا محمدرضا قمشه ای، آقا علی زُنوزی (مدرس) و میرزا ابوالحسن جلوه، سه استاد کامل به شمار می رفتند و پس از فوت آن دو بزرگوار، علوم عقلی به مجلس درس مرحوم جلوه منحصر شد. میرزا احمد آشتیانی معتقد است که حکمت متعالیه، با ظهور آخوند ملاعلی نوری به وسیله آن بزرگوار به حاج ملاهادی سبزواری، آقا علی زنوزی و میرزا ابوالحسن جلوه انتقال یافت که این چهار بزرگوار را، حکماء اربعه (حکیمان چهارگانه) می گویند.

شاگردان
میرزا ابوالحسن جلوه، در حجره ای از مدرسه دارالشفای تهران، پارسا، بی پیرایه، فروتن و اندیشمند می زیست و فارغ از هر نام و نشان، می کوشید جان های تاریک را به نور حکمت روشن کند. روح بلندش شیفته معنویت و تشنه حقیقت بود و نزدیک به نیم قرن از انوار علوم ربّانی و حکمت های الاهی در اختیار شاگردانش قرار داد. از جمله شاگردان جلوه که هر کدام هم چون ستاره ای درخشان در آسمان علم و عمل نورافشانی می کنند، می توان به میرزا محمد طاهر تنکابنی، میرزا ابراهیم حکمی زنجانی، حکیم ملامحمد هیدجی زنجانی، ملامحمد آملی، میرزا حسن کرمانشاهی، میرزا مهدی آشتیانی، حاج شیخ عبدالنبی نوری، سید حسین باد کوبه ای و آیت اللّه میرزا محمدعلی شاه آبادی(استاد امام خمینی) اشاره کرد.

توجه به شاگردان
حکیم جلوه، درس را با نهایت فهم و دانایی، بدون کبر و غرور و با مثال هایی در خور شاگردان تدریس می کرد. دقت و توجه او به شاگردان به حدی بود که از نیازمندان آنان دستگیری می کرد و با شناسایی شاگردانی که بضاعت مالی اندکی داشتند و از لحاظ معیشت در تنگنا بودند، حالشان را رعایت می نمود و آن ها را بیش از دیگران در کسب کمالات وعلوم تشویق می کرد. آن بزرگوار با سعه صدر، پیچیده ترین مسایل فلسفی را برای شاگردان تشریح می کرد و به پرسش هاشان پاسخ می داد. در هنگام درس، اگر شخص صاحب مقامی وارد می شد، جلسه درس را برهم نمی زد و به تدریس ادامه می داد و همواره مراقب بود از سخنان تفرقه انگیز پرهیز کند و به همین دلایل، نزد دانشوران و عالمان عصر خویش، با عزّت بود و در مجالس و محافل، مقامش را گرامی می داشتند.

آثار
میرزا ابوالحسن جلوه، در حدود نیم قرن تدریس در مدرسه دارالشفای تهران، غالبا کتاب های ابوعلی سینا و ملاصدرا را تدریس می کرد و چون بیشتر اوقات خویش را صرف تدریس و مطالعه و تحقیق می نمود، کمتر به تألیف آثار مستقل می پرداخت. از مهم ترین آثار جلوه، می توان به حاشیه بر اسفار ملاصدرا، حاشیه بر شفاء، رساله اثبات الحرکة الجوهریة، تعلیقات بر شرح فصوص قیصری، دیوان شعر که مشتمل بر قصاید، غزلیات و مثنویات اوست، تصحیح تمهید القواعد ابن ترکه، حاشیه بر شرح الهدایة الاثیریه و رساله ای در وجود و اقسام آن اشاره کرد.

حکیم شاعر
پدر میرزا ابوالحسن جلوه، سید محمد مظهر، از شاعران نامیِ عصر قاجار به شمار می آید. این شاعر به هنگام نشو و نما و تربیت فرزندش سید ابوالحسن، زیبایی ها ولطایف شعر و شاعری را برای او بازگو می کرد و او را با نکات ادبی آشنا می ساخت. میرزا ابوالحسن جلوه نیز همراه با کسب کمالات و فضیلت ها و تحصیل علوم اسلامی، در بعضی اوقات به سرودن شعر می پرداخت. شعر برای حکیمی که عمری را در تدریس حکمت و تحقیق در مسایل فلسفی سپری کرده بود، جنبه تفنن نداشت؛ بلکه وسیله ای بود برای بیان حالات روحانی خود. درون مایه شعرهای او را، پند و اندرزهای اخلاقی و حکیمانه، مدح پیامبر و خاندان عصمت و طهارت، معارف قرآنی و نیز برهان های فلسفی تشکیل می دهد.

حاضر جوابی
در بین علما و جمعی از بزرگان عصر ناصرالدین شاه، اختلاف نظر پیش می آید. به همین دلیل مجلسی از هر دو دسته مخالف و موافق تشکیل می شود و در این نشست، بحث و جدل به سر و صدا و قال و قیل تبدیل می گردد و در این میان، مرحوم ابوالحسن جلوه که سردسته حکمای آن جلسه بوده، خاموش می ماند و سخنی بر زبان جاری نمی سازد. پسر حاج میرزا حسن آشتیانی از وی می پرسد که چرا شما ساکت و خاموش نشسته اید، مرحوم جلوه با کمال متانت و آرامش در جواب می گوید:
این دیگ ز خامی است که در جوش و خروش است
چون پخته شد و لذت دم برد، خموش است.

وفات
میرزا ابوالحسن جلوه، در سال های آخر زندگی از چشم درد به شدت رنج می برد و پیری و رنجوری، او را در بستر بیماری افکنده، توان را از وی گرفته بود؛ البته این درد و رنج دیری نپایید و روز وصل فرا رسید. سرانجام این دانشمند حکیم و فیلسوف عارف، در شب جمعه ششم ذیقعده 1314ق، مصادف با 21 فروردین 1276ش، جان شیرین به بخشنده جان ها تسلیم کرد و به سوی خلد برین پر کشید. مراسم عزاداری آن حکیم، نه تنها در تهران، بلکه در شهرستان ها با شکوه و عزّت تمام و با حضور دانشمندان، شاگردان و دیگر قشرهای مردم برگزار شد. پیکر پاک او را در شهر ری، در کنار مقبره شیخ صدوق، معروف به ابن بابویه به خاک سپردند. آرامگاه این حکیم الاهی، در کنار بارگاه شیخ صدوق، مورد احترام و زیارت دوستداران اهل معرفت است.

منابع:
- http://www.hawzah.net

نظر شما