قرآن و نفی بینشهای تحقیرآمیز
موضوع : نمایه مطبوعات | پیام زن

قرآن و نفی بینشهای تحقیرآمیز

بر اساس جهان بینی توحیدی، که «توحید در خالقیت» از ارکان آن شمرده می شود، خداوند خالق همه موجودات است، و همه چیز مخلوق اوست.

اللّه خالق کل شی ء(1)
از سوی دیگر، بر اساس یک اصل دیگر توحیدی «خلقت و زیبایی» در همه موجودات پا به پای هم، حضور دارند و هر چیزی در نیکوترین وضع آفریده شده است:

«الذی احسن کل شی ء خلقه»(2)
با توجه به این دو نکته است که در دیدگاه انسان موحد، کسری و نقصان، از آفرینش رخت برمی بندد، و در نظر او هر موجودی، از حداکثر ظرفیت کمال پذیری برخوردار است، «صفت نسبی» مطرح می گردد و به تعبیر مولوی:

زهر مار آن مار را باشد حیات

لیک آن مرآدمی را، شد ممات

از این رو نه تنها از نظر جهان بینی، جایی برای «خلل و نقص» باقی نمی ماند، بلکه از نظر رفتار و برخورد نیز «تحقیر» هیچ موجودی سزاوار نیست. مگر آنکه فردی در محدوده امور اختیاری، راه ناصواب را انتخاب کند و بر پیمودن آن اصرار ورزد.

بر این اساس تفاوتهای جسمی و مادی بین زن و مرد، هرگز نمی تواند به عنوان «تفاوتهای ارزشی» مطرح گردد و باعث «افتخار» و یا «تحقیر» تلقی شود، بلکه هر یک از این گروه، بر اساس «حکمت بالغه حق» و با توجه به مسؤولیت و نقشی که باید داشته باشند در «کمال حسن» آفریده شده اند.

کمالات انسانی
در بخش کمالات روحی و ارزشهای انسانی نیز تفاوتی بین این دو جنس وجود ندارد و راه کمال تا عالیترین مراحل آن، بر روی هر دو باز است، و این بحث را در دو قسمت باید دنبال نمود:

1ـ استعدادهای ذاتی

2ـ کمالات اکتسابی

قرآن کریم در هر دو زمینه گواه آن است که تفاوت و تبعیضی در کار نیست.

توضیح آنکه:

محور تعلیم و تربیت جان انسانهاست و جان نه مذکر است و نه مؤنث، و اصلاً زن و مردی در کار نیست، نه اینکه زن و مردی هست ولی با هم مساوی اند، پس:

اولاً: زن بودن یا مرد بودن مربوط به پیکر است نه جان و روح.

ثانیا: تعلیم و تربیت و تهذیب و تزکیه از آن نفس است.

ثالثا: نفس غیر از بدن است، اگر جسم نقشی در انسانیت انسان می داشت، سخن از مذکر و مؤنث در بین بود و این بحث جا داشت که آیا این دو صنف، مساوی اند یا متفاوت؟ ولی اگر حقیقت هر کسی را روح او تشکیل می دهد، و جسم ابزاری بیش نیست (که گاه مذکر و گاه مؤنث است) و روح نه مذکر است و نه مؤنث، قهرا بحث از تساوی زن و مرد یا تفاوت این صنف، در مسایل مربوط به حقیقت انسان رخت برمی بندد.

به علاوه آیاتی که مایه ارزش و فضیلت را بیان می کند و مثلاً علم و ایمان را ارزش می شمارد و جهل و کفر را ضد ارزش معرفی می کند. هیچ کدام از این اوصاف مذکر و مؤنث را ندارد، لذا این تقسیم نه در مسایلی که به «عقل نظری» برمی گردد راه دارد، و نه در مسایل اخلاقی که به «عقل عملی» برمی گردد مانند اراده، خلوص، صبر و توکل. زیرا آنکه عالم یا مؤمن است ـ یعنی صاحب ارزش است ـ جان است و جان نه مذکر است و نه مؤنث، از این رو وقتی «صبر» مؤنث و مذکر بودن نداشت، «صابر» هم مذکر و مؤنث نیست و نباید به فکر این کلمه بود که یک جا می گوییم «صابر»، و یک جا می گوییم «صابرة»، چون تأنیث لفظی را نباید در مسایل تحلیلی راه داد.(3)

ممکن است برخی گمان کنند که قبول اصول فوق با برخی از مطالبی که در متون دینی آمده است ناسازگار است، مثلاً حضرت علی(ع) در نهج البلاغه می فرماید:

«بهترین خصلتها و خویهای زنان، بدترین خصلتهای مردان است، «تکبر و ترس و بُخل» چون وقتی زن متکبر باشد، مرد بیگانه را به خود راه نمی دهد و اگر بخیل باشد مال خود و شوهر را نگهداری می کند و اگر ترسو باشد، از هر حادثه ای که پیش می آید کناره گیری و احتیاط می کند.»(4)

آیا مقصود حضرت این است که از نظر اسلام دو گونه قالب گیری برای روح مرد و زن وجود دارد و مرد در یک قالب «خُلق و خوی» و زن در قالب دیگر باید ساخته شود؟

در پاسخ باید توجه داشت که اوصافی مثل «ترس، تکبر، بخل» گاه به عنوان یک حالت روانی مورد نظر قرار می گیرد و گاه این واژه ها در آثار هر یک از این اوصاف به کار می رود، چه منشاء روانی آن وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد. مثلاً وقتی می گوییم «فاطمه به زهرا مهربانی کرد» ممکن است، مقصود کار مهربانانه باشد، چه حقیقت مهربانی باشد و یا نباشد.

در باره این اوصاف سه گانه نیز چنین است و لذا اگر تکبر در برابر شخص متکبر، عبادت شمرده می شود، بدین نظر نیست، که در برابر متکبرین، تکبر به عنوان یک حالت روحی (خودپسندی و خود بزرگ بینی) پسندیده است و واقعا باید چنین بود، بلکه در برابر متکبرین باید رفتار متکبرانه داشت، پس در «التکبر مع المتکبر عبادة» تکبر به عنوان «خُلق» توصیه شده است.

در این جمله نهج البلاغه نیز «تکبر» به عنوان یک ویژگی اخلاقی به طور کلی توصیه نشده است بلکه از زنان خواسته اند که در برابر مرد نامحرم رفتار متکبرانه داشته باشند.

اما در باره «ترس»، بدون شک شجاعت به عنوان خُلق روحی یعنی قوت قلب داشتن و خود را در برابر دیگران نباختن برای زن و مرد ممدوح است و اسلام از زن نخواسته است که «ترسو» باشد و زنان شجاع در تاریخ اسلام همانند مردان شجاع مورد تمجید بوده اند، ولی چون زن حامل یک امانت بزرگ انسانی است که همان «عفت» باشد از او خواسته اند تا «رفتارش» آمیخته با ترس باشد.

شجاعت زن در فداکاری برای حفظ امانت است و آنکه خود را در معرض خطر قرار می دهد و عفت خود را از دست می دهد نه تنها فداکاری نکرده بلکه خیانت کار است، پس این، دستور به «احتیاط کاری» در مورد «خطر جانی» یا «خطر مالی» و یا خطر برای «حیثیت اجتماعی» نیست، بلکه احتیاط در مورد عفت است.

در مورد بخل نیز مسأله از همین قرار است، یعنی «رفتار همراه با امساک» چون او در مال مشترک خانواده، امانت دار است و باید حداکثر مراعات را بنماید و لذا در مال فردی و شخصی، این روش پسندیده نیست و آنکه چون حضرت زهرا(س) حتی پیراهن شب عروسی خود را در راه خدا انفاق می کند، به فضیلت بسیار بزرگی دست می یابد.(5)

طرد دیدگاههای ناصحیح
در یک جمع بندی کلی با مرور به آیات قرآن می توان تشخیص داد که در این کتاب آسمانی و سند تردیدناپذیر دعوت پیامبر اسلام، نه تنها نظری تحقیرآمیز نسبت به زن دیده نمی شود بلکه هر یک از دیدگاههای تنگ نظرانه در این زمینه، به گونه ای نفی گردیده است.

به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1ـ در قرآن کریم از آنچه در بعضی کتب مذهبی هست که زن از مایه ای پست تر آفریده شده و یا اینکه به زن جنبه طفیلی داده اند و گفته اند که همسر حضرت آدم(ع) از عنصری از اعضاء طرف چپ او آفریده شد، اثر و خبری نیست. لذا در اسلام نظریه تحقیرآمیزی نسبت به زن از لحاظ سرشت و طینت، وجود ندارد.(6)

2ـ نظر تحقیرآمیز دیگر که در ادبیات جهان آثار نامطلوبی داشته است این است که زن عنصر گناه است! از وجود زن شر و وسوسه برمی خیزد! شیطان مستقیما در وجود مرد راه نمی یابد و فقط از طریق زن می توان مردان را فریب دهد!

ولی در قرآن اثری از اینکه حوا، آدم(ع) را فریفته باشد، دیده نمی شود و هر کجا که پای وسوسه شیطانی به میان می آید ضمیرها به شکل «تثنیه» است:

«شیطان آن دو را وسوسه کرد»(7)

بدین ترتیب قرآن با یک فکر رایج آن عصر که هنوز هم بقایایی دارد، سخت به مبارزه پرداخت و جنس زن را از این اتهام که عنصر وسوسه و گناه و شیطان کوچک است مبرّا کرد.

3ـ نظریه تحقیرآمیز دیگر مربوط به استعدادهای روحانی و معنوی زن است که او را از دستیابی به قرب حق و مقامات معنوی عاجز می دانستند، در حالی که در آیات فراوانی از قرآن، پاداش اخروی، به عمل و ایمان مربوط دانسته شده که جنسیت در آن دخالتی ندارد.

قرآن معمولاً در کنار هر مرد بزرگ، از یک زن بزرگ نیز یاد می کند، هم چون همسران آدم(ع) و ابراهیم(ع) و مادران موسی(ع) و عیسی(ع). گویی قرآن خواسته است در داستانهای خود، توازن را حفظ کند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردها ننماید.

4ـ اسلام بر خلاف برخی از آیین ها رابطه جنسی و ازدواج را پلید نشمرده است و کناره گیری از زن را شرط وصول به مقامات معنوی ندانسته است، بلکه ازدواج را مقدس و مجرّد بودن را مذمت نموده است و دوست داشتن زن را از اخلاق انبیاء(ع) معرفی کرده است «من اخلاق الانبیاء حبّ النساء»

5ـ اسلام در مقابل آنان که زن را مقدمه وجود مرد دانسته و بدین وسیله در صدد تحقیر وی برآمده اند، هرگز این مطلب را مطرح نکرده و بلکه همه موجودات را در مسیر «خلقت و تکامل انسان» می داند و زن و مرد را هر کدام برای دیگری می داند:

هنّ لباس لکم و انتم لباس لهنّ(8)

6ـ یکی از نظریات تحقیرآمیزی که در گذشته در باره زن وجود داشته این است که زن برای مرد، یک شرّ و بلای اجتناب ناپذیر است و وجود او مایه بدبختی و گرفتاری برای مرد است. ولی قرآن به صراحت مرد و زن را برای یکدیگر خیر و مایه آرامش می داند.

پس قرآن کریم، نه در تفسیر خلقت، و نه در تفسیر ارزشهای انسانی، نظر تحقیرآمیزی نسبت به زن نداشته و بلکه آن نظریات را مردود شناخته است.(9)

پاورقیها:
1ـ سوره رعد، آیه 21.

2ـ سوره سجده، آیه 7.

3ـ مراجعه شود به زن در آیینه جلال و جمال ص66 تا 71.

4ـ نهج البلاغه، کلمات قصار 226.

5ـ برای توضیح بیشتر به کتاب تعلیم و تربیت در اسلام اثر شهید مطهری از ص158 تا 181

نظر شما