موضوع : پژوهش | مقاله

سینمای توحیدی

هنر اسلامی ویژگیها
هنر اسلامی را نباید متعارف هنر دینی دانست، بلکه هنر دینی در اسلام جزیی از مجموعه هنرهای اسلامی است و خود هنر اسلامی شامل تمام هنرهایی که در جغرافیای فرهنگی اسلام تولید شده اند، میباشد و گونه های مختلفی چون هنر سنتی قدسی، دینی و... را در بر میگیرد برخی از ویژگیهای هنر اسلامی را چنین میتوان بر شمرد:

1. ثمره معرفت الهی
هنر اسلامی ثمره معرفتی است که خود محصول تجلی وحدت در عالم کثرت است، هنر اسلامی به شدت توحیدی است و همه چیز را به یک مبدا واحد رجعت می دهد، آنچه در معماری مساجد، خطوط و حروف در خوشنویسی قرآنی، شعر و... دیده میشود ازین قبیل میباشد.

2. هنرمند اسلامی در مسیر تکامل
هنرمند اسلامی در مسیر این تکامل قرار گرفته و اثرش روحی خدا گونه با خود همراه دارد که ذره ذره وجود اثر هنری او منادیهایی اند که به سوی خداوند متعال دعوت میکند، سرشت روحانی از خصوصیت های ملازم و جدا نشدنی هنر اسلامی است و به راستی مملو از حکمت است.
سینما اگر به معنای صحیح آینه هنر اسلامی باشد در خور مدح و ستایش است و میتوان آنرا یک دین همگانی به حساب آورد، آنگاه فیلمهای سینمایی همچون منبرهای تبلیغ دین خواهند بود، نباید غافل بود که معنویت اگر فاقد روح توحیدی باشد صرفاً یک مفهوم ذهنی و نظری محض است که بروز آن در هنر هرگز نمیتواند دستگیر و راه گشا به سوی خالق یکتا باشد.

3. تعالی بخشیدن به مخاطب
اگر هنر غربی به سمت ایجاد حس لذت و خوشایند بودن مخاطب گام برداشته، در هنر اسلامی ارشاد و تعالی بخشیدن به مخاطب، گوهر اصلی هنر بوده، و اصولاً آنچه به جهت تفنن و سرگرمیهای بی مغز باشد را هنر نخوانده اند بلکه مذمت نیز نموده اند، تعالیم اسلام پیروان خود را به گونه ای تربیت نموده که از لحظه لحظه عمرشان بهره جسته و به سوی کمال که همان سعادت ابدی و تقرب به خداوند است گام بردارند و به خاطر ساعاتی که به بیهودگی و بی هدفی بگذرانند ملامت میشوند.

4. تقارن با عرفان
هنر اسلامی تناسب و تقارب عجیبی با عرفان دارد. چرا که هنرمند اسلامی از طریق خلق آثاری الهی و یا هدف تعالی بخشی به مخاطب به سمت و سوی وحدت گام بر می دارد و هردو هم مؤلف و هم مخاطب به سمت غایت هنر اسلامی می روند.
اگر در باب هنر بگوییم که «هنر آنگاه آغاز میشود که انسانی با قصد انتقال احساسی که خود آن را تجربه کرده است، آن احساس را در خویشتن برانگیزد و به یاری علائم معروف و شناخته شده ظاهری بیانش کند».

5. حس عبودیت نقطه حرکت هنرمند
شروع هنر اسلامی از حس عبودیت یا اصطلاحاً انبساط روح است، چرا که در هنر اسلامی هم عوامل عاطفی و حسی مؤثر است و هم عوامل عقلی و هر دوی این عوامل است که هنر اسلامی را خلق مینماید. لذا این احساس گاه نتیجه تعقل و تدبر است، هنرمند اسلامی از قدرت و توانایی عنصر عاطفه و شهود استفاده کرده و مخاطب را به تدبر وا می دارد.
«فعالیت هنر یعنی انسان احساسی را که قبلاً تجربه کرده است در خود بیدار کند و برانگیختن آن بوسیله حرکات و اشارات و خطها و رنگها و صداها و نقشها و کلمات، به نحوی که دیگران نیز بتوانند همان احساس را تجربه کنند و آن را به سایرین منتقل سازند، هنر یک فعالیت انسانی و عبارت از این است که انسانی آگاهانه و به یاری علائم مشخصه ظاهری احساساتی را که خود تجربه کرده است به دیگران انتقال دهد، به طوری که این احساسات به ایشان سرایت کند و آنها نیز آن احساسات را تجربه نمایند و از همان مراحل حسی که او گذشته است، بگذارند».
تولستوی نیز همچو بسیاری دیگر از نظریه پردازان غربی هنر را در حس لذت معنا میکند اگر چه کسی مثل افلاطون هنری که هدفمند و در خدمت اخلاق نباشد را هنر نمی داند، اما به نظر نگرش غالب نظریه پردازان چنین نیست و برخلاف هنر اسلامی، همان برانگیخته شدن حس لذت را کافی می دانند.
«هنر کوششی است برای آفرینش صور لذت بخش، این صور حس زیبایی ما را ارضا میکنند و حس زیبایی وقتی راضی میشود که ما نوعی وحدت یا هماهنگی حاصل از روابط، مدرکات حسی خود دریافت کرده باشیم».

6. مخالفت با لذتهای نامشروع
هنر اسلامی، هرگز ارضا حس زیبایی یا احساس لذتی که نامشروع باشد یا در جهت غیر تقرب به خدا باشد را نمیپذیرد.
و هنر فاسد و هنر شیطانی را از این قبیل می داند، گفتیم از آن جهت که هنر نیز احساسات و عاطفه را مورد توجه قرار می دهد، همانند عرفان است، چرا که «جوهر عرفان عاطفه است، و عواطف، ذهنی اند، به این معنا که یک حقیقت عینی از جهان خارج ذهن به دست نمی دهند».
البته عرفان اسلامی بر وصول و اتحاد با حقیقت تکیه دارد و با عرفانهای غربی نظیر آنچه افلوطین و... میگویند متفاوت است.
در هنر اسلامی لذتهای سمعی و بصری که در چارچوب دین خدا نباشد مردود و غیر قابل تایید میباشد، بسا یک چهره زیبا که از لحاظ زیبایی بصری در حد اعلا باشد، اما دین اسلام نگاه به آن را همچو تیر مسمومی از سوی شیطان دانسته و از آن فرمان حذر و دوری می دهد.

7. تهذیب و تزکیه
به هر جهت بسیاری از هنرمندان اسلامی و خود از عرفا بوده اند به خصوص در زمینه ادبیات و شعر که بزرگانی چون سعدی، نظامی، مولوی و... از اکابر عرفان نیز بوده اند و هنرمندانی جهانی نیز میباشند.
اگر چه غربیها شروع عرفان را با آینه ای سری یونانیان می دانند و در شرق عرفان را از روزهای نخستین خلقت و دوران اساطیر شناخته اند. ولی به هر جهت مشترکاً عارف را کسی می دانند که با رموز الهی آشنایی دارد، عقاید درونی و مقدسی دارد که از بازگو کردن آن اسرار و عقاید نزد غیر خود ابا داشته و آن علوم را درون گروهی می دانسته اند.
آنچه در بودیسم و انشعاباتی از هندوئیسم وجود دارد، از گونه عرفان ملحدانه است که غیر خدا پرستانه میباشد و همچو عرفانهای غربی که شیطان پرستی و... میباشد. عارف از طریق برنامههای خاص، روزه داری، دعا، دوری از لذتهای دنیوی و... به یک سری علوم و حقایق دست مییابد که هرگز با حواس طبیعی و عقل معمولی قابل دستیابی نمیباشد.
خستگی بشر از ماده گرایی و کمبودها و عقدههای روحی و روانی ایجاد شده در او در نتیجه تضعیف ایمان و اخلاق دینی سبب شده که امروزه بشر با شور و حرارت بیشتری شبیه تشنه ای در جستجوی آب به سوی معنویت و عرفان بیاید و آن را در تمام انواع هنر جستجو نماید.
«بشر توجه خود را از برون به درون خود معطوف میکند، ادبیات موسیقی و نقاشی، اولین و تاثیرپذیرترین حوزههای حسی میباشند که این انقلاب معنوی را در خود آشکار میسازند، آنها تصویر تاریک زمان حال را منعکس میکنند و اهمیت آنچه که در ابتدا تنها نقطه روشن کوچکی بوده و اقلیت کوچکی آن را دریافت کرده اند را نشان می دهد».
همان گونه که عرفان و مفاهیم انتزاعی میتوانند حاوی حقیقت باشد، هنر نیز قابلیت این را دارد. «همچنانکه هر صورت ذهنی از قبیل جزئیات یا آموزههای دینی میتواند انعکاس رسا ولی محدود حقیقتی الهی باشد، صورتی محسوس نیز میتواند نقش پرداز حقیقت یا واقعیتی باشد که در عین حال برتر از مرتبه صور مخصوص و بارگاه فکر است»

8. برآمدن از دل اسلام
هنر دینی و اسلامی باید از دل اسلام در آید، نه اینکه فقط رنگ و بویی از ظاهر دین داشته باشد، به طور مثال فیلمی که صرفاً نماز خواندن نمایش داده میشود، یا فردی با ریش و تسبیح بازی میکند، نمیتوان مدعی اسلامیشدن آن فیلم را نمود، یا فیلمهای معنوی تقلیدی که کاملاً از فیلمهای غربی کپی برداری شده است، چون خاستگاهی غیر اسلامی دارند، قطعاً با ذات و اصل اسلام، منافات خواهند داشت.
فیلمسازانی که تحت تاثیر و بهتر بگوییم تحت هیپنوتیزم فکری فیلمهای هالیوودی فیلم معنوی میسازند غالباً به بیراهه رفته و مفاهیم اسلامی را در آن فیلمها چپانده اند و نتیجه اینکه نمادها، عناصر و... کارکرد واقعی خود را از دست داده و جنبه تشریفاتی و نمایشی خواهد یافت.
به عنوان نمونه سکانسی از فیلم (تولد یک پروانه) اثر مجتبی راعی که معلم قرآن تحت تاثیر معجزه کودک دانش آموز قرار گرفته را نشان می دهد، پوشش لباس و شال سفید و شمعدانهای نقره ای کاملاً اقتباس از مسیحیت است و فیلمساز تحت تاثیر شدید فیلمهای معنوی مسیحیت و فضای کلیسا چنین فضایی را کپی نموده است.
اگر چه استفاده از فضایی که قابل فهم عموم باشد و نمادها یا عناصری که جهانی باشد مفید و مناسب است، اما نباید فراموش کرد که یک معلم قرآن مسلمان، با ظاهری اسلامی قابل معرفی صحیح است وگرنه نمایش فرد معنوی با زنار و یا دعا در کلیسا نیز باید با این توجیه صحیح باشد. اما این نکته به این معنا نیست که به بهانه معرفی یک عمل مذهبی در اسلام به رمز پردازی یا استفاده عناصر سمعی و تصویری متمایل شویم که هیچ سابقه ذهنی مثلاً برای غیر شیعه ندارند، نظیر ذکر خواندن سرباز در فیلم (یک تکه نان)، که سرباز با انگشتان خود ذکر تسبیحات حضرت زهرا (س) را میخواند و آنرا یک نماد موفق نمی توان تلقی نمود.

9. تناسب با فرم اسلامی
نکته اینکه جا دادن مفاهیم مذهبی اسلام نه در فرمهای مسیحی جواب می دهد و نه در فرمهای سایر مذاهب و ادیان، چرا که توان و قدرت ذاتی تعالیم اسلام بسیار دقیق تر و پر ظرفیت تر از آنها میباشد.
به عبارتی «این توسل به هنر و عرفان اسلامی در هنر کنونی ایران در حقیقت نوعی تقلید از برخی هنرمندان آبستره غربی چون کاندیسکی و یال کله و مدتها قبل از اینها پل گوگن است که برای گذشت از تجربه متعارف فرمالیستی هنر غرب به عرفان نفسانی و جادویی متوسل شده بودند».
و رجعت فوج فوج غربیها به معنویت ازدیاد تاثیرات مفاهیم دینی در آثار هنری خود دلیلی آشکار بر پوچی و تزلزل ادعاهای سابق آنهاست چه بسا برخی هنرمندان مسلمان تحت تاثیر تبلیغات کاذب، آگاهی نادرست و شناخت ناصحیح از هنر، غرب را قبله گاه آمال خود بداند و قطعاً روح اسلامی را هرگز در آثار این قبیل هنرمندان نمیتوان احساس کرد.
چرا که هیچگاه خود این هنرمندان مزه آب شیرین را نچشیده اند، چه رسد به اینکه بخواهند دیگران را به سرچشمه آب شیرین و زلال هدایت و ارشاد کنند.
سابقه تقلید سینمای ایران از غرب به همان دوران ابتدایی ورود سینما به ایران بر میگردد که اگر سینما گران عاقل و زیرک باشند، دوباره این اشتباه را تکرار نمی کنند، «رواج و القای دید وهمی و اردتیک غیر اخلاقی در هنر از طریق رنگ، لحن، نقش، حجم و فضا سازی مناسب آن در کنار سهل انگاری و ساده اندیشی در باب مقام هنر، ممیزات هنر دوره پهلوی و اکثر گالریهای کنونی است».
و البته هنوز بن مایه این تفکر تقلیدی، برخلاف برگشت غرب و سعی در جبران آن در سینمای ایران باقی است که «نفی و طرد و ترک این معنا که حقیقت هنر لزوماً با دین نسبتی ندارد لازمه این نوع تلقی هنری است».
سینماگر اگر هنر اسلامی را بشناسد، خود اسلام را درک کرده باشد قطعآ و ضرورتاً در سراسر اثرش معنویت موج می زند، اما سینما گری که فقط قشری اند دین از آموخته باشد و با 5 سینما و ساختارهای هنری آن ناآشنا باشد نیز ناموفق خواهد بود و در هر دو صورت نمی تواند فطرت خدایی را تغذیه نماید:

10. هنرمند اسلام شناس
هنر اسلامی حاصل نمی شود مگر اینکه هنرمند اسلام را شناخته باشد و هنر را خوب درک نموده باشد، ذوق هنری و باطن پاک، 2 عنصر کلیدی است که شالوده اصلی یک هنرمند مسلمان را باید تشکیل دهد.
یعنی سراسر وجود، فکر، اندیشه و... هنرمند مطیع خدا باشد و لطافت و نازکی خیال او چنان هنرمندانه باشد که اثری جاودانی خلق کند تا در خور مقام هنر اسلامی باشد، نمونههای فراوانی که در هنر اسلامی به جا مانده لازم به ذکر نیست، نظیر آثار شیخ عطار نیشابوری، مولوی، حافظ و....

سبک در هنر قدسی
آیا در هنر قدسی هر سبکی را میتوان بکار گرفت؟
قابلیتهای فرم و صورتهای متناسب با هنر قدسی چیست؟
الگوی مناسب برای یک فیلم معنوی چیست و از چه مدلی میتوان پیروی کرد؟
هنر قدسی در منشاء، غایت و علل مادی خود با غیر خود متفاوت است و برخیها بر اساس این تفاوتها معتقدند که در علت صوری نیز متفاوت خواهد بود. به عبارتی هنر قدسی باید در فرم و صورت خاص متناسب با مفاهیم و محتوای خود عرضه شود غالباً در هنرهای مقدس از تکنیکهای بدوی و ابتدایی پیروی کرده و هنرمند در صدد نیامده تا با پیچیدگیهای هنر جدید مفهوم اصلی را تحت شعاع قرار دهد، بلکه او جدی بودن تصاویر، مقابل نگری خطوط انتزاعی و شخصیتهای مثالی در خدمت ایجاد یک فضای فکر و اندیشه برای مخاطب برآمده اند تا تماشاگر بداند که در این اثر خود هنر، اصالت ندارد و فقط پله ترقی برای صعود به اعلا میباشد.
«صورت خیالی واسطه برای تعالی به اسم الله میشود، هنرمند در مقام حکیم انسی در پس هر خیال جلوه حق را اعم از جمال و جلال میبیند که به خیال رخ و زلف تعبیر شده است».

جمله ای از ژاک مارتین مشهود شده که:
«این امر حقیقت دارد که هر سبکی برای هنر مقدس مناسب نیست» بلکه هنر قدسی، غالباً با تکنیکهای بدوی، دو بعدی بودن تصویر، مقابل نگری، خطوط انتزاعی و شخصیتهای متعالی است که درصدد بیان مفاهیم قدسی بر می آید، اما «شریعت اسلام هیچ صورت هنری خاصی را توصیه نمی کند، این شریعت صرفاً حوزه ابراز و اظهار آن صورتها را محدود میکند و این محدودیتها در حد ذات خود خلاقانه نیستند».
از ویژگیهای صورت این است که وابسته و محدود به زمان است و ثبات و پایداری ندارد، صورتها مدام در زمان تغییر میکنند و گاه به تفاوتهایی بنیادین با قبل خود، دچار میشوند، هر چند که میتوانند در ذات خود مفاهیم «لازمان» و «لامکان» را داشته باشند، یعنی به نوعی جاودانگی و فنا ناپذیری برسند.

فرمالیسم
زیبایی «صورت» هنر است و هر چه زشت و نازیباست را میتوان بی صورتی هنر نامید. امروزه تا حد مشهودی هنر قدسی، هنر دینی و هنر اسلامی به فرمالیسم و انتزاعیت گرفتار شده و این زنجیر به شدت مانع مکاشفه و خلاقیت هنرمند میشود. هنرمند در قید و بند فرم خود را به اسارت داده و جز در چهار چوب آن نمی تواند، گام نهد، لذا از طی طریق و صعود به عالم علوی محروم و ناتوان میشود.
توجه و دقت بیش از حد به زیبایی ظاهر و جمال مادی و ایجاد پیچیدگی در آن مانع و حجابی برای درک واقعیت هنر است و حقیقت آن که تجلی حضرت حق است را میپوشاند، به عبارت دیگر، هنر خود بتی میشود که بت پرست به خود آن تعلق خاطر پیدا کرده و وظیفه خود را در عبادت و ستایش آن میپندارد، هنر نیز گاه چنین است، یعنی هنرمند و مخاطب، خود آن را اصیل پنداشته و شکل حقیقی خود که بهانه ای برای بیان حقیقت است را از دست می دهد.
از روزگاران قدیم هنر صبغه ای دینی و قدسی داشته و در خدمت مفاهیم متعالی بوده ولی هر چه به سمت مدرنیته جلوتر می آئیم، شرک و کفر در آن رخنه یافته و هنر به مقام فرعونیت رسیده و مخاطب را به پرستش و ستایش خود فرا میخواند، در این شرایط است که نظریه هنر برای هنر رشد مییابد و هنر به خودی خود موجودی ذی روح قابل پرستش میشود، نگاهی به فرمالیسم و طرفداران آن پرده از منیت و فرعونیت هنر مدرن بر می دارد و ابعاد غیر خدایی و کفر گونه آن را هویدا میسازد. بشر در فرمهای هنر جدید چیزی جز تقلید طبیعت و جزئیات آن نکرده و توجه به ظرافتها و حالات روحی و احساسات تند و هیجانات او در هنرهای امروزی بخصوص سینما کاملاً مشهود است.
در حالی که هنر قدسی از این عوامل غفلت کاملاً مبری است و مدام حقیقت نهفته در اثر هنری را گوشزد میکند، و این هنر در مقابله با هنر مرگ آلود و زمینی جهان یونانی رومی، قد علم کرده و مدتی قریب به هزار سال آن را به طاق نیسان سپرد، لکن تا آنجا که هنر یونانی و به ویژه هنر اساطیری قابلیت «مادگی» برای «صورت» هنر دینی داشت باقی ماند». چنانچه اگر نمی توانست خود را با مفاهیم متعالی و قدسی مطابقت دهد، کاملاً حذف و نابود میشد.

هنر قدسی و ایجاد زمینه فکر و اندیشه
یکی از نکاتی که درباب صورت و فرم هنر قدسی باید گفت این است که معمولاً طرفداران هنر دینی، اخلاق گرا و... اصولاً کسانی که هنر را هدفمند و در خدمت یک مفهوم انسانی می دانند، به فرم و صورت خیلی توجه نمی کنند و آنچه که مد نظر آنهاست قدرت ایجاد زمینه فکر و اندیشه و فضایی است که مخاطب را به یکی از اصول انسانی پایبند کنند. شپرد درباره افلاطون و تولستوی میگوید: «هر دو هنری را تایید میکنند که ارزشهای اخلاقی راستین را ترویح کند».
این دو به شدت به تاثیرات اخلاقی هنر توجه دارند و خطر یک هنر مخرب را بیش از بلاهای دیگر می دانستند، به طوری که تولستوی بسیاری از آثار هنری مطرح و قابل توجه زمان خود از جمله رمان مشهور «جنگ و صلح» را رد کرده و بی توجه به فرم و سبک و هنرمندیهای این رمان آن را مضر دانسته و تنها دو داستان کوتاه به نامهای «خدا حقیقت را میبیند ولی صبر میکند» و «زندانی قفقازیها» مورد پسند او بوده است.
برشت که صاحب نظریه «تئاتر حماسی» است در توجه به مخاطبان نمایشهای خود به این نتیجه رسید که آنها خود را با قهرمان همدرد حس کرده و دچار توهم دراماتیک میشوند دو فرآیند همذات پنداری تماشاگران با بازیگران حس مشترکی بین آنها ایجاد میشود به گونه ای که آنچه هست را واقعیت پنداشته و باور میکنند.
لذا در نظریه «تئاتر حماسی» برشت، مخاطب ناظر هوشیاری است که می داند تماشاگر یک نمایش است و درباره خوب و بدهای آن می اندیشد و آگاهانه از آن درس میگرفته و توشه ای می اندوزد.
اگر این نظریه را به تعالیم قدسی تعمیم دهیم تا اندیشه بشر را وادار کند تا به نتایج نیکی و پلیدیها بیندیشد و «قوه خیال در اتصال با عالم معانی میتواند به آن کسوت صورت خیالی بپوشاند و به عبارتی اگر اثر هنری حقایق عالم را بیان میکند، هنرمند در یک تجربه اشراقی به ساحت ملکوت سیر کرده و هنر او و صورتهای خیالش مجلای (عالم مثال) شده و همه وقایع عالم محسوس و شهادت را مفارق از ماده محسوس در خود جمع کرده اند».

تاثیر فرم در درک زیباشناسانه
البته در ایجاد درک زیبا شناسانه هم عوامل عاطفی و هم عوامل عقلی مؤثرند.
در مورد عامل عاطفی باید گفت که عنصر عاطفه نیز همچو خود زیبایی دارای مراتب متعدد است و این لذت از یک لذت ابتدایی و ساده تا حالات خلسه و نشئه کامل را شامل میشود.
ناگفته نماند که واکنشهای زیبا شناسانه منفی میتواند نتیجه و محصول یک اثر کاملاً هنری باشد که حتی ممکن است بدون غرض و قصد مولف احساس تنفر که آن هم مراتب دارد را به وجود آورد.
در یک فیلم سینمایی که صدای اذان با یک موسیقی مشمئز کننده پخش میشود، سپس مخاطب همان موسیقی را در جای دیگر فیلم در حین ارتکاب یک جنایت میشنود، احساس انزجاری در ناخودآگاه او نسبت به اذان ایجاد شده، این قبیل تکنیکهای روانشناختی که احساس زیبایی شناسی انسان را بسان بازیچه در دست گرفته و در راستای اهداف خود تحریک میکند را در فیلم های صهیونیستی مشاهده میتوان مشاهده کرد.
اگر مفاهیم متعالی و الهی، در صورتی نیکو عرضه شود، حس زیبایی شناسانه بشر از تکرار آن مدام لذت برده و تکرارش را مطلوب می داند حتی اگر در آن بیان درد یا رنجی شود همچنان که یک تراژدی یا فیلم که به شرح رنجها و زخمهای انسانهای بزرگ میپردازد را بارها و بارها مشاهده میکنیم و باز از تکرار آن شهودی تازه و درکی متفاوت خواهیم داشت.
اما آنسوی قصه این است که هنری که از نظر اخلاقی فاسد و حاوی مطالب ضد الهی باشد نیز اگر در فرم و صورتی لذت بخش بیان شود، باز ممکن است که نفس را خوشایند باشد و روح عده ای را مسموم نماید.
«ایراد به فیلمهایی وارد است که به خشونت جذابیت می دهد، یعنی فیلمهایی که در آنها فاعلان اعمال خشونت بار همچون افرادی پر جاذبه و کامیاب تصویر میشوند».

منبع: هفته نامه پگاه حوزه / 1387 / شماره 248، بهمن ۱۳۸۷/۱۱/۰۰
نویسنده : مصطفی نوروزی

نظر شما