موضوع : پژوهش | مقاله

زندگی و ادبیات

متن حاضر سخنرانی دکتر مهوش قویمی استاد زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه شهید بهشتی در دومین جلسه از سلسله نشست های ادبیات جهان و دین است که با عنوان : مارسل پروست و دین روز سه شنبه 16 مرداد 86 در حوزه هنری استان تهران ایراد شد. /سعید بابایی


"مقدمه"
بحث امروز، درباره مارسل پروست، یکی از بزرگترین نویسندگان قرن بیستم فرانسه است که آثارش به بسیاری از زبان های زنده دنیا، از جمله فارسی ترجمه و مورد استقبال فراوان قرار گرفته است. این بحث در سه بخش متمایز دنبال می شود. سخنران ابتدا به بررسی بسیار اجمالی زندگی نویسنده می پردازد، سپس آثار او را یادآور شده و در پایان، ساختار و مضامین " در جستجوی زمان از دست رفته" مهمترین رمان او را مورد بررسی قرار می دهد.

"زندگی"
پروست معتقد بود «منِ اجتماعی نویسنده از منِ خلاق او بسیار متمایز است» و با تکیه بر رخدادهای جزئی یا مهم زندگی نویسنده به هیچ روی نمی توان به پیچیدگی و غنای ذهن آفریننده اثر پی ببرد.
مارسل پروست، روز دهم ژوئیه سال 1871، مقارن با 1250 هجری شمسی، در خانواده ای مرفه و فرهیخته در پاریس به دنیا آمد. پدرش پزشک بود. برادرش روبرت که دو سال پس از او به دنیا آمد نیز بعدها پزشک شد. مارسل تحصیلاتش را در مدرسه کوندورسه آغاز کرد. شاگردی ممتاز بود. به ویژه به فلسفه و ادبیات علاقه فراوان داشت. از کودکی به تشویق مادرش به مطالعه آثار نویسندگان و شاعران بزرگ پرداخت. در دوره دبیرستان بی وقفه مطالعه می کرد و با یکی دو مجله ای که دانش آموزان منتشر می ساختند، همکاری داشت.
مارسل پس از پایان دوره دبیرستان و انجام وظیفه سربازی، وارد دانشسرای علوم سیاسی شد و در دانشگاه سوربن کلاس های درس هانری برگسون را دنبال می کرد. در سال 1892 در رشته ادبیات لیسانس گرفت و در دوره دانشجویی نیز برای مجلات و نشریات مختلف، مقالات ادبی و هنری می نوشت.
پروست پس از پایان تحصیلات در کتابخانه مازارین مشغول به کار شد اما چون از سلامتی کامل برخوردار نبود و ثروتی شخصی نیز داشت، علاقه چندانی به کار یکنواخت نشان نداد و بخشی از دوران جوانی را صرف معاشرت و به ویژه تبادل نظر با هنردوستان و هنرمندان کرد. با این همه او هرگز رسالتش را به عنوان یک نویسنده به فراموشی نسپرد و از سال 1905 – پس از مرگ پدر و مادرش – زندگی را سراسر وقف نگارش آثارش کرد. مارسل پروست در 18 نوامبر 1922 پس از سال ها رنج و درد از بیماری آسم و در اثر برونشیت به دیار باقی شتافت. او اثری جاودانه از خود به یادگار گذاشت که در ادبیات جهان کم نظیر و شاید بی نظیر است.

"آثار"
بسیاری از خوانندگان و اکثر منتقدان معاصر نویسنده موردنظر ما بر این گمان اند که مارسل پروست تا سن چهل سالگی آن چنان که باید و شاید قلم به دست نگرفته و آثاری ننوشته است. این اعتقاد باطل بدون شک از آنجا سرچشمه می گیرد که پروست در آرزوی خلق شاهکاری بزرگ بود و از چاپ و نشر کتاب هایی که خود چندان ارزشمند نمی دانست، سر باز می زد. اما در سال های اخیر چاپ مجموعه «تقلیدهای ادبی»، رمان «ژان سانتری» و رساله «ضد سنت بودا» به خوبی نشان می دهد که پروست لحظه ای از آفرینش هنری غافل نمانده و همواره در پی آن بوده است که به سبک و ساختاری تازه و بکر دست یابد و در زمینه ادبیات به نوآوری بپردازد.
وانگهی او از 19 سالگی با نشریات مختلف از جمله لوبانکه، لاروبلانش، لوگلوا، لاپرس و غیره گاه با اسامی مستعارِ دومنیک یا هوراسیر همکاری می کرد. ترجمه ای از آثار روسکین نیز ارائه داد. پیشگفتاری برای آن نوشت و چند مقاله درباره این نویسنده انگلیسی به رشته تحریر در آورد.
یکی از مقالات ارزشمندی که پروست در سال 1904 به چاپ رساند در دفاع از کلیساهای کاتولیک بود که برنامه ریزی های دولت آنها را تهدید می کرد. پروست در این مقاله از احیاء مراسم مذهبی که از نظر تاریخی، اجتماعی و موسیقایی نیز ارزش و اهمیت دارند، سخن گفت.
او علاوه بر این فعالیت ها در بیست و پنج سالگی اولین کتاب خود یعنی «روزها و سرخوشی » را به چاپ رساند و در آن زمان به عنوان نویسنده ای محفل دوست، هنردوست و ظریف طبع مطرح گشت.
لیکن با وجود تمام آثاری که برشمردیم، بسیاری از منتقدان، مارسل پروست را نویسندۀ کتابی واحد و یگانه می دانند و تمامی فعالیت های ادبی وی را، پیش از سال 1907 یعنی زمانی که پس از مرگ پدر و مادرش به تدریج گوشه نشینی و عزلت اختیار کرد تا به نگارش شاهکار اصلی اش بپردازد – صرفاً نهال های اولیه درخت تنومند اثر اصلی و بیانگر چگونگی شکل گیری این رمان شگرف یعنی «در جستجوی زمان از دست رفته»، تلقی می کنند.
البته پیدایش و تکوین این رمان و فراز و نشیب هایی که نویسنده بر خود هموار کرد تا آن را به حد کمال برساند، خود قصه ای طولانی و آموزنده دارد.
جلد اول کتاب با عنوان «از طرف خانه سوان» در سال 1913 یعنی درست یک سال پیش از جنگ جهانی اول به چاپ رسید. چند ناشری که پروست برای چاپ کتاب به آنها مراجعه کرده بود، از پذیرفتن اثر سر باز زدند. نویسنده ناچار با هزینه شخصی به این کار اقدام کرد. وانگهی کتاب با بی اعتنایی همکان مواجه شد. برخی از منتقدان حتی ایرادهایی از ساختار و دسیسه رمان گرفتند. اما پروست که این بار از ارزش هنرش آگاهی داشت و ساختار کلی آن را – همان طور که خود گفته است – مانند ساختمان یک کلیسای جامع در ذهن حفظ کرده بود، ناامید نشد. پاسخ هایی به منتقدان شتابزده داد. به ویژه بر این نکته تأکید کرد که برای درک و فهم دسیسه، موضوع و ساختار اثر، باید منتظر شوند تا جلدهای دیگر کتاب نیز به چاپ برسد. اما آغاز جنگ انتشار دنباله اثر را ناممکن ساخت. نویسنده که ابتدا رمانی در دو جلد و سپس در سه جلد پیش بینی کرده بود، فرصت و فراغت یافت تا طرح اثر را گسترده تر ساخته، بر غنای آن بیفزاید. اما تحقق این مهم، مستلزم انزوای کامل بود. پروست که به دلیل بیماری و ضعف قوای جسمانی نتوانسته بود در کشمکش و درگیری جهانی شرکت کند، خود را در اتاقی که «کشتی نوح من» می نامید زندانی کرد.
او در این باره می نویسد: «هنگامی که کودکی خردسال بودم، سرنوشت هیچ یک از شخصیت های داستان های مذهبی را به اندازه سرنوشت حضرت نوح غم انگیز نمی دانستم. زیرا او به دلیل طوفانی که حادث شده بود، چهل روز تمام در کشتی بزرگش اسیر مانده بود. بعدها، غالباً بیمار بودم و روزهایی طولانی را به اجبار در کشتی نوحم به سر می آوردم. آنگاه دریافتم که حضرت نوح، اگرچه در یک کشتیِ محصور به سر می برد و شب سراسر زمین را فراگرفته بود، اما او هیچگاه بهتر از آن دوران، جهان را ندیده و نشناخته بود. »
پروست این روزهای طولانی و نیز شبهای عمرش را سراسر وقف نگارش کرد و همواره دستخوش این هراس بود که مرگ ناگهان فرا رسد و کار نگارش به پایان نرسیده باشد. در واقع او که خواهان جاودانگی نامش بود، تبلور این آرزو را در آفرینش اثر هنری می دانست. از این رو با دل نگرانی و اضطراب با بیماری و مرگ مبارزه می کرد تا بتواند تجربه و بینشی را که دستمایه نثرش بود، به نسل های آینده منتقل کند.
به هر صورت در سال 1919، پس از پایان جنگ، دومین جلد رمانِ «در جستجوی زمان از دست رفته» منشتر شد. این جلد که «در سایه دختران شکوفا» نام دارد، جایزۀ ادبی گنکور را از آن خود ساخت. تجلیل از این اثر اسباب دلگرمی نویسنده را فراهم آورد. سپس همچنان در ستیز با مرگ و دستخوش اضطرابی بی پایان نگاشته شد. کار نگارش ادامه یافت: «طرف گرماتت»، «سدوم و گومورا»، «اسیر»، «گریخته» و «زمان بازیافته» یکی پس از دیگری به چاپ رسید اما سه جلد اخیر پس از مرگ پروست منتشر شد.
بدین ترتیب در جستجوی زمان از دست رفته رمانی در هفت جلد است که حدود 500 شخصیتِ داستانی در آن نمایان می شوند و تصویری کامل، دقیق و غالباً طنزآمیز از آداب و رسوم قشرهای مختلف جامعه به ویژه اشراف و بورژواها ارائه می دهد. در حقیقت این اثر از یک سو تجلی یک دوره تاریخی است و از سوی دیگر داستان ذهن و وجدانی که در پی شناخت و تجزیه و تحلیل عوالم درونی خویش و نیز جامعه پیرامونی است. شخصیت های رمان پروست هر یک خصلت های اخلاقی، روحیات، اندیشه ها، رفتار و حتی زبان خاص خود را دارند.
اگرچه درک و فهم احساسات و افکار باطنی شان چندان آسان نیست اما با حضوری چنان فراموش ناشدنی در متن ظاهر می شوند که خواننده غالباً آنها را حقیقی می پندارد و با آنها همذات پنداری می کند. بخصوص که اکثر اشخاص داستان در بخش اول کتاب معرفی می شوند، سپس در بخش های دیگر نقش هایی گاه اساسی و گاه کم اهمیت تر بر عهده می گیرند و با گذشت زمان – مانند انسان های معمولمی دستخوش تغییر و تحول می شوند. بازگشت شخصیت ها که یکی از فنون رمان نویسی کمتر متداول است و به ویژه در «کمدی انسانی» بالزاک به کار رفته بود، در رمان های پروست با مهارت و زبردستی به کار گرفته می شود و خواننده را با چگونگی تحول احساسات و موقعیت اجتماعی شخصیت و دلیل یا دلایل آن آشنا می کند.
اما ویژگی اصلی رمان پروست در آن است که رویدادها از دریچه چشم یک راوی واحد بیان می شوند که از نوجوانی تا سالمندی در پی کشف و شهود شخصیت افراد دیگر، اشیاء و نفس خویشتن است.
البته در پس این راویِ واحد که خاطراتش دستمایه رمان قرار می گیرد، می توان دو شخصیت را متمایز ساخت. یکی آن که رویداد را مشخصاً تجربه می کند و دیگری آن که سال ها بعد ماجرا را به رشته تحریر می کشد.
انتخاب دیدگاهی دوگانه – یعنی دیدگاه قهرمان داستان که جوانی خام و بی تجربه است و دیدگاه مردی در سن کمال که به گذشته خویش می اندیشد، آن را بازنویسی می کند و هر رخداد را با تجربۀ کنونی اش مورد تفسیر و قضاوت قرار می دهد، این امکان را برای نویسنده فراهم می آورد که «نگرش و احساسات را نه به گونه ای خام بلکه به شکلی کاملاً منسجم، منظم، سرشار و غنی از افکار و تشبیهات، فشرده در شبکه ای از خاطرات که تجسم لحظات حال را با گذشته های بسیار دور در هم می آمیزد، متجلی سازد. »
در عین حال حضور یک راوی واحد در سراسر رمان، وحدت عمیق متن را پدید می آورد.
بدیهی است اثری با ابعادی چنین گسترده و شخصیت هایی چنین متعدد، دسیسه های گوناگون و ماجراهای فراوان دربر دارد. اگرچه برخی از منتقدان موضوع اصلی اثر را «سرگذشت شکوفایی یک استعداد» یا «داستانِ آفرینش یک رمان» دانسته اند، رویدادهای متعدد این اثر که در مکان های متفاوت از جمله کوبره، پاریس، بالبک، ونیز و. . . در دوره های مختلف مثلاً ایام کودکی راوی، پیش از تولد او، ایام جوانی و سپس سن کمال راوی اتفاق می افتد، البته نیاز به زنجیر ی دارند که آنان را به هم پیوند دهد.
بد نیست در همین حال به این نکته اشاره شود که از نقطه نظر سنخ شناسی رمان «در جستجوی زمان از دست رفته» در هیچ یک از مقوله های شناخته شده جای نمی گیرد. این اثر که غالباً به عنوان رمانی اجتماعی و نیز رمانی تعلیمی و روانشناختی معرفی می شود بنا بر عقیده ژان – ایو تادیه - یکی از منتقدان مشهور معاصر – در عین حال یک رمان کمیک، یک رمان تراژیک، یک رمان خیال انگیز، یک رمان پرماجرا، یک رمان احساسی و سرانجام یک رمان شاعرانه است.
وجود تمامی این جنبه های گوناگون که می توان هر یک را جداگانه بررسی کرد، طبیعتاً غنای شگفت انگیز اثر را آشکار می سازد.

"ساختار و مضامین"
بر خلاف آنچه اولین منتقدان رمان پروست ادعا می کردند، یکی از ویژگی های بارز در جستجوی زمان از دست رفته، ساختار شگرف آن است.
همان طور که اشاره شد نویسنده بی وقفه بر اهمیت ساختار یک اثر هنری تأکید می کرد و زمانی که از کتاب خود سخن می گفت، نظم دقیق و انسجام ترکیب کل اثر را به معماری (یا آرشیتکتور) یک کلیسای جامع تشبیه می کرد: «کلیسایی که در آن مؤمنان به تدریج با حقایق آشنا می شوند و هماهنگی را کشف می کنند. »
این تصویر بسیار پرمعناست. زیرا به خوبی نشان می دهد رمان پروست مانند بنایی شکوهمند شکل گرفته که سرانجام به بالاترین نقطه صعود می کند.
تصویر دیگری که پروست برای بیان ساختار اثرش به کار می برد، تشبیه رمان به یک قطعه سمفونی است.
زیرا در سمفونی مضامین ابتدا به گونه ای کم و بیش ملموس خودنمایی می کنند، سپس رنگ می بازند و فاصله می گیرند. آنگاه باز می گردند، گسترده می شوند و به اوج می رسند.
البته ساختار رمان پروست در نگاه نخست آشکار و بدیهی به نظر نمی رسد، بلکه همان طور که نویسنده می گوید، ساختاری پیچیده و ژرف اما مستحکم، دقیق و انعطاف پذیر است که در طول اثر گسترش می یابد.
من در مقاله ای که سال گذشته در مجله دانشکده ادبیات دانشگاه شهید بهشتی به چاپ رساندم، ساختار کل رمان و نیز ساختار بخش اول آن را که «کوبره» نام دارد به تفصیل شرح دادم. بنابراین تنها به ذکر این نکته اکتفا می کنم که پیوند تنگاتنگی بین نخستین صفحات کتاب و آخرین صفحات آن وجود دارد.
همان طور که پروست خود یادآور شده است: « اولین فصل جلد آخر بلافاصله پس از اولین فصل جلد اول نگاشته شده و پس از آن فاصله بین این فصل ها به رشته تحریر درآمده است». بدین ترتیب رمان ساختاری دایره وار دارد.
مانند خطی طولانی، ممتد و منحنی است که به نقطه آغاز خود بازمی گردد. در حقیقت در پایان رمان، قهرمان داستان تصمیم می گیرد خاطرات زندگیش را بنویسد و به راوی همان داستانی تبدیل می شود که خواننده شرح آن را مطالعه کرده است. بنابراین پایان کتاب چگونگی پیدایش و خلق اثر را توضیح داده، درک آن را امکان پذیر می سازد.
اما پیوندی که بین ابتدا و انتهای رمان وجود دارد بر اساس تکرار مضمون ها و نیز تصاویر شکل می گیرد: مضامینی چون تنهایی، نیاز به محبت، هنر و ادبیات و به خصوص دو مضمون اصلی زمان و حافظه.
زمان اساسی ترین مضمون رمان پروست است.
عنوان اثر با در بر داشتن واژه «زمان» این مضمون را برجسته می کند. علاوه بر آن که مضمون زمان در جمله اول رمان دو بار تکرار می شود و آخرین واژه رمان نیز واژه «زمان» است. اما نگرش نویسنده نسبت به زمان چگونه است؟ او زمان را عامل اصلی زوال، تخریب، نیستی و نابودی می داند.
زمان نقابی از پیری بر چهره ها می نشاند، شرایط زندگی و موقعیت اجتماعی را پرفراز و نشیب می کند و احساسات و اندیشه ها را چنان تغییر می دهد که ما به سختی آنچه را که بوده ایم باور می کنیم.
زندگی مطیع دگرگونی هایی است که در طول زمان پدید می آید. گذشت ایام نه تنها چهره و اندام هر فرد را عوض می کند، بلکه اخلاق، رفتار و کردار و حتی طرز بیان و گفتار او را تغییر می دهد. موقعیت اجتماعی و ارزش های محافل اشرافی یا بورژوازی نیز تاب و توان مقاومت و پایداری در برابر زمان را ندارند. باید افزود که پروست در رمان خود در حقیقت فروپاشی یک قشر اجتماعی یعنی اشرافیت اواخر قرن نوزدهم را در طول زمان، نشان می دهد. البته تمام شخصیت های در جستجوی زمان از دست رفته دائماً در حال تغییر و تحول اند. با اشاره به آنها و مقایسه وضع ظاهری و باطنی آنها در دو برهه از زمان است که نویسنده تأثیر و نتایج گذشت عمر و ایام را آشکار می سازد. اما در میان آن گروه از شخصیت ها که به طبقه اشراف تعلق دارند، برخی به منجلاب فساد فرو می افتند و برخی به ناچار اصول و آداب به شدت پوچ و بی حاصلشان را کنار می گذارند یا به سطح پایین تر جامعه نزول می کنند. پس جسم آنان و موقعیت اجتماعی او در طول زمان تغییر می یابد.
زمان در عین حال خاطرات شیرین گذشته را از ذهن می زداید. عزیزانمان را از ما می گیرد و سایه شوم مرگ را در برابر ما می گسترد. هیچ چیز در این جهان پایدار نیست. نه عشق و آرزوهای بزرگ و نه حتی درد و رنج ما.
«دنیا قلمرو نیستی است». از ایام خوشی کودکی به جز خاطره ای گنگ، هیچ باقی نمی ماند و مرگ نام و نشان ما را از جهان هستی محو می کند. اما آیا می توان با زمان مقابله کرد؟
پروست در برابر مضمون زمان، در برابر تخریب و زوال ناشی از آن و برای رویارویی با آن، دو مضمون حافظه و اثر هنری را مطرح می کند.
به کمک حافظه می توان خاطرات گذشته را بازیافت و عزیزانمان را همانگونه که بوده اند پیش چشم مجسم کرد.
اما در این راه حافظه ارادی یعنی حافظه معمولی که به یاری هوش و نشانه های دقیقی که از گذشته به یادگار مانده اند عمل می کند، کارآیی چندانی ندارد.
برعکس حافظه غیرارادی یا به کلام دیگر حافظه عاطفی باید وارد عمل شود. البته ظهور حافظه غیر ارادی به کوشش و اراده ما بستگی ندارد. پدیده‌ای است غیر قابل پیش‌بینی که شاید در طول عمر یک انسان هرگز تجربه نشود.
اما چنانچه در اثر هیجانی عاطفی، حس شنوایی، چشایی یا لامسه نمود پیدا کند، می‌تواند خاطرات را چنان به روشنی متجلی و متبلور سازد که گویی سد زمان می‌شکند، گذشته و آینده به هم پیوند می‌خورند، در هم می‌آمیزند و زمان مقهور می‌شود.
تلاقی بین ده حس، یکی در زمان حال و دیگری خاطره همان حس در گذشته‌ای دور، حافظه غیرارادی را به کار می‌اندازد و موجب احیاء و بازیابی دنیایی فراموش شده می‌گردد: دنیایی سرشار از چهره‌ها، اشیاء و احساسات.
بنای باشکوه رمان «در جستجوی زمان از دست رفته» سراسر بر پایه ظهور ناگهانی حافظه غیر ارادی شکل گرفته است.
در ابتدای رمان راوی که مردی در سن کمال است، بین خواب و بیداری به گذشته‌ها می‌اندیشد و خاطراتش را مرور می‌کند. اما آنچه در ذهنش نقش می‌بندد مبهم، رنگ باخته و ناملموس جلوه می‌کند. سپس روزی، به گونه‌‌ای کاملاً تصادفی، نامنتظر و غافلگیر کننده، حافظه غیر ارادی او آغاز به کار می‌کند و خاطرات چنان زنده می‌شوند که گویی جزیره‌ای گمشده از پشت ابرها ظاهر می‌شود و با تابش اشعه‌های آفتاب روح و جان می‌گیرد. در پایان رمان نیز بر اثر حوادثی کم‌اهمیت، حافظه غیر ارادی راوی، پیاپی سه بار ظهور می‌کند و تمام گذشته راوی را زنده و حقیقی، پیش چشم او متجلی می‌سازد.
به اعتقاد پروست، تجربیات مربوط به حافظه غیرارادی، بیانگر چیرگی و استیلای انسان بر زمان است.
زیرا این تجربیات با اثبات ازلی بودن آدمی و توانایی او در دستیابی به عصاره و ذات اشیاء در ماوراء زمان، این احساس را در او برمی‌انگیزد که گویی خود موجودی مطلق و محض است.
اما بازیابی خاطرات گذشته به معنای غوطه‌ور شدن در ایامی دیگر یا تأسف خوردن برای از دست‌رفته‌ها نیست.
هنرمند می‌تواند با آفرینش اثری که پس از او باقی‌ خواهد ماند به خاطراتش جنبه‌ای جاودانه بخشیده، نگرشی را که به جهان دارد و با همه بینش‌های دیگر متفاوت است به سایرین منتقل کند.
در واقع دستمایه هنر چیزی جز زندگی نیست: معمولی‌ترین زندگی، پیش پاافتاده ‌ترین و بی‌ذوق‌ و بد‌ترین زندگی می‌تواند مصالح اولیه را برای ساخت اثر هنری در اختیار بگذارد. پس هنر با زندگی در تضاد قرار نمی‌گیرد، اما زمانی که هنرمند می‌کوشد تا برای خلق اثر، از عناصر مربوط به زندگیش بهره‌جویی کند، باید چیدمانی متفاوت، ترکیبی تازه و پرتویی خاص به آنها ببخشد و از خلال تجربیاتش، بهره و نتیجه‌ای ارزشمند را بجوید و ارائه دهد.
فرآیندهای باطل‌گرایی و معنویت‌بخشی باید رویدادها، اشخاص و اشیاء را چنان توصیف کنند که نه در ظواهر کم‌اهمیت آنها بلکه در عمق و ژرفای آنها، جلوه‌گر شود. زیرا خلق آثار باید دریچه‌های دنیایی را به روی ما بگشاید که «متفاوت و بر پایه نیکی، تقید و ایثار استوار است. »
هنر از دیدگاه مارسل پروست، بیش از آن که تفنن، سرگرمی یا جستجوی زیبایی مطلق باشد، تلاشی برای انتقال و تبادل حقیقتی درونی است.
هنرمند نه تنها از طریق ارائه یک منظره بلکه با القاء و انتقال احساسی که از آن منظره برگرفته است، محتوای معنوی هر پدیده را متمایز و برجسته‌سازی می‌کند و همزمان نگرش ویژه خود و برداشت و آگاهی‌اش را آشکار می‌سازد.
هنر تقلید و توصیف دنیا نیست، بلکه خود دنیایی است که با حواس و ذهن آدمی درک می‌شود. نبوغ او شکل می‌گیرد.
بیان هنری حقایق اساسی را در اختیار می‌گذارد، ما را از رخوتی که گریبانگیرمان است نجات می‌دهد و به ما کمک می‌کند تا در جهان هستی، تعادل واقعی خود را پیدا کنیم.
به اعتقاد پروست «زندگی حقیقی، آن زندگی که سرانجام مشهود و روشن شود، آن یگانه زندگی که حقیقتاً زیسته و تجربه شده و می‌شود همانا ادبیات است. »


منبع: سایت باشگاه اندیشه
خبرنگار : سعید بابایی
سخنران : مهوش قدیمی

نظر شما