موضوع : پژوهش | مقاله

انقلاب فرزندان خود را نمی خورد

بسیار شنیده و خوانده ایم که انقلاب فرزندان خود را می خورد، چون تجربه بسیاری از انقلاب ها حکایتی از این واقعیت هستند، اما واقعیت این است که انقلاب فرزندان خود را نمی خورد، چون انقلاب در زمان «خوردن فرزندان خود»، دیگر هر چه باشد انقلاب نیست. انقلاب برای خوردن فرزندان خود، نخست باید خود را بخورد. به بیان بهتر، انقلاب زمانی شروع به خوردن فرزندان خود می کند که از خود عبور کرده و تبدیل به نظم و نظامی مستقر شده و از انقلاب فقط نامی را با خود حمل می کند تا از آن کامی برگیرد و لذتی ببرد که در واقع از آن دریغ داشته است. بی تردید چنین حکمی به طریق اولی در مورد انقلاب هایی که رهبران خود را می خورند، صادق است.
انقلاب دینی ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. بی تردید پدیده «گریز از امام»، گریز از یک شخص یا یک شخصیت نیست، بلکه بیشتر گریز از یک گفتمان است. امام تقریر کننده و پدید آورنده گفتمانی دینی- انقلابی بود که در ساحت فراخ آن خرده گفتمان های متنوع و متعددی جای گرفتند. رژیم حاکم بر این گفتمان را می توان با رژیم های دموکراتیکی مقایسه کرد که نه فقط موافقان، بلکه مخالفان را نیز در خود جای می دهند. ویژگی یک پدید آورنده گفتمانی در این است که فقط مولف گفتمان خود نیست، بلکه چیزی بیشتر، یعنی امکان ها و قاعده های پیدایش متن های دیگر را خلق کرده است. امام به چیزی غیر از گفتمان خود امکان به وجود آمدن داد؛ چیزی که بعدها در قالب پاد گفتمان گفتمان او جلوه کرد.
بدین سان، گفتمان فراگیر وی «سلسله یی ساز واره و سازگار از هویت های متمایز» ایجاد کرد، و انقلابش «روح جهان بی روح شد». در پسایند انقلاب نیز که نظام اندیشگی امام، کالبدی ساختاری - کارکردی یافت و در هیبت یک نظام بدیع مذهبی - سیاسی تجلی کرد، اندیشه ملفوف وی مجالی دیگر برای گشودگی (این بار در عرصه کنش و واکنش های اجتماعی و سیاسی) یافته و در فرآیند گشایش و شکوفایی خود «تشکل های گفتمانی» نوینی را پیرامون هویت های باز تعریف شده اجتماعی - سیاسی، شکل داد، اما در همان حال، همچون هر گفتمان دیگری، بستری مهیا برای تولد تشکل های پاد گفتمانی مختلف یا هویت های متفاوت نیز فراهم آورد.
بدین سان، عبور و گریز از امام، دقیقاً از زمانی آغاز شد که ائتلافی نامقدس میان سه گروه (یا سه تشکل پاد گفتمانی) شکل می گیرد؛ انقلابیون پسا انقلاب، انقلابیون فرا انقلاب و انقلابیون فرو انقلاب. این سه گروه، امروز به نام نامی انقلاب و اسلام، نه تنها در حال خوردن فرزندان انقلاب، بلکه خوردن خود انقلاب و رهبران آن هستند. آنان امروز دست اندر کار طراحی انقلابی در انقلاب هستند؛ انقلابی مخملین علیه انقلاب سرخ (یا اگر می پسندید؛ کودتایی سفید علیه انقلابی سرخ). اینان با به بند کشیدن و محصور و محدود کردن مفهوم و مقصود انقلاب و اسلام و منزلت استعلایی و قدسی بخشیدن به منظر و نظر و عمل خود در این عرصه، مجالی برای شنیدن نغمه چنگ و چگور انقلابی دیگران باقی نگذاشته اند.
انقلابیون پسا انقلاب، همان تازه به دوران رسیده های پر مدعایی هستند که دیر آمده اند، اما سخت مایلند زود به همه چیز برسند. اینان توان و انرژی لازم برای دگر تعریف کردن (غیر انقلابی یا ضد انقلابی) دیگران و اعمال خشونت گفتمانی بر آنان را از همان توشه هایی (انقلاب و انقلابی گری) گرفته و می گیرند که از آنان کش رفته و اندوخته و انبار کرده اند. به بیان دیگر، این گروه که نه در تقریر گفتمان انقلابی و نه در تثبیت و ترویج آن نقشی داشتند، آنگاه که کسب قدرت را نه «وسیله»، که «هدف» یافتند و بر آن شدند که همچون لنین بر موج انقلاب سوار شوند و آن را در جهت امیال و اغراض خود مصادره کنند، اندک اندک خود را به عنوان مفسر و نماینده و پاسدار انقلاب و دستاوردهای آن تعریف و تصویر کرده و شروع به حاشیه زدن به گفتمان امام و ارائه قرائتی دگر گونه از آن کردند.
استراتژی این گروه برای عبور از امام، همان استراتژی دیر آشنای «دین علیه دین»، «مذهب علیه مذهب»، «انقلاب علیه انقلاب» و «امام علیه امام» است. اگر زمانی معلم بزرگ انقلاب (شریعتی) به ما می آموخت که مخالفان دین به سر عقل آمده اند و به جای «خوب حمله» کردن به آن، «بد دفاع» کردن از آن را پیشه خود ساخته اند، امروز، این عده که از هجمه به شالوده های استوار انقلاب طرفی نبسته اند، بد دفاع کردن از آن را رسالت و هدف خود قرار داده اند و با توسل به خشونت گفتمانی، تمامی مفاهیم والا و لبریز از معانی انقلاب و امام را به سخره گرفته و مصداق های خاص خود را بدانان بخشوده اند.
در میان اینان هم کسانی را می یابیم که همچون کسانی که (در زمان امام زین العابدین علی بن الحسین) که مرکب از هواداران مختار ثقفی بودند، رهبری دیگر (فرزند سومی از امام علی (ع) یعنی محمد بن الحنفیه) غیر از امام زمان خود بر می گزینند، و هم با کسانی مواجه می شویم که از امام عصر خود انتظاراتی فرا سوی تشخیص و صلاحدید خود ایشان دارند (همچون کسانی که از امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) درخواست ورود به عرصه سیاست و انقلاب علیه حکومت وقت را داشتند، و نهایتاً به شاخه حسنی دودمان پیامبر که از نظر سیاسی فعال تر و بلند پروازتر بود، روی آوردند و به شورش نظامی محمد بن عبدالله نفس زکیه پیوستند. افزون بر این، در میان این انقلابیون فرا انقلاب، گروه های مختلفی را می یابیم که بعضی همچون برخی از شیعیان دوران امام صادق (ع)، با برجسته کردن مقام مذهبی و علمی امام و زیر پاک کن قرار دادن مقام سیاسی ایشان، و بعضی دیگر، از رهگذر اصرار ورزیدن بر نوعی پیوند میان تشیع و غالی گری، و با ارائه تصویری از امام عصر خود به مثابه موجودی فوق طبیعی، قطب عالم آفرینش یا حتی خدا فرض کردن آن، و عده یی نیز، همچون «مفوضه» با اصرار بر این ایده که خداوند کار جهان از خلق و رزق و اختیار تشریع احکام را به ائمه تفویض فرموده، و پاره یی نیز، با تفسیری باطنی و اختلاطی از شریعت و شعائر مذهبی و در نهایت منسوخ دانستن آن و حلال کردن محرمات از واقعیت و حقیقت امام عصر خود و آموزه های او فاصله می گیرند.
انقلابیون فرو انقلاب، انقلابیون دگرگون و متحول شده و فرو مانده از راه انقلاب هستند. اینان، یاران غار گذشته و خاران راه حال هستند. اینان همان انقلابیون دو آتشه یی هستند که در گذر زمان، تحول حال و احوالی داشته اند، دگر دیسی یافته اند و بر صورت و سیرت محافظه کاران غیر انقلابی و خواهان حفظ وضع موجود ظاهر شده اند. شاید بتوان گفت که اینان همان طبقه متوسط جدیدند که ثروت و قدرت آنها را به زمین و زمان قفل کرده و صدای هر چنگ و چگور انقلابی آنها را عصبی و پریشان و آشفته می کند.
با بهره یی از کشکول واژگان مولانا، شاید بتوان دلیل پرهیز و گریز و ستیز این نوع مردمان با امام زمانه خود را در خمیرمایه یا جنس متفاوت آنان جست و جو کرد. به تعبیر مولانا، خاصیت تجاذب که بین هر جنس با همجنس خویش وجود دارد، به مانند رگه های آب شور و شیرین در جویبار دل های مردم جاری است و آنها را با همجنس خود ارتباط می دهد؛
ذوق جنس از جنس خود باشد یقین
ذوق جز از کل خود باشد ببین
یا مگر آن قابل جنسی بود
چون بدو پیوست جنس او شود
همچو آب و نان که جنس ما نبود
گشت جنس ما و اندر ما فزود
نقش جنسیت ندارد آب و نان
ز اعتبار آخر آن را جنس دان
ور ز غیر جنس باشد ذوق ما
آن مگر مانند باشد جنس را
آن که مانند است باشد عاریت
عاریت باقی نماند عاقبت
مرغ را گر ذوق آید از ضمیر
چون که جنس خود نیابد شد نفیر
مولانا می افزاید؛ جان های خلق به مانند شعله های اجرام آسمانی با همان ستاره یی که طالع اوست، سنخیت دارد. آن کس که زهره منشاء اوست، به عشق می گراید. آن کس که طالع او مریخی است، به جنگ تمایل می یابد. اولیای حق از آنجایی که از گوهر پیامبری نور کسب می کنند، نورشان با اجرام ظاهری سنخیت ندارد. انسان با توجه به گرایش و میل باطنی خود به افراد یا چیزها می تواند منشاء اهلیت یا غیریت خود را دریابد، چرا که این کشش ریشه در جنسیت او دارد. در واقع، گردش و خواهشی است که همسان به همسان نشان می دهد.
جاذبه جنسیت است اکنون ببین
که تو جنس کیستی از کفر و دین
گر به هامان مایلی هامانی ای
ور به موسی مایلی، سبحانی ای
ور به هر دو مایلی انگیخته
نفس و عقلی هر دوان آمیخته
بنابراین، از نظر مولانا، فقط سنخیت و تجانس است که پرهیزگاران - متقین - را به سوی هدایت می کشاند و گمشدگان - ضالین - را در شمار آنها که سزاوار خشم وی هستند در می آورد. روح نوری به نور می گراید و نفس ناری مجذوب نار می شود، یعنی مجذوب شیطان1. و این اصل جذب جنسیت در همه امور جهان جاری و ساری است، چنان که
در جهان هر چیز، چیزی جذب کرد
گرم گرمی را کشید و سرد سرد
قسم باطل، باطلان را می کشند
باقیان از باقیان هم سرخوشند
ناریان مر ناریان را جاذب اند
نوریان مر نوریان را طالب اند
در پس این «یگانگی»، نوعی «دوگانگی» وجود دارد؛ دوگانگی میان «نفس نوری» و «نفس ناری».
گر نه جنسیت بدی در من از او
کی رخ آوردی به من آن زشت روی
گر ندیدی جنس خود کی آمدی
کی به غیر جنس، خود را بر زدی
کی پرد مرغی مگر با جنس خود
صحبت ناجنس گور است و لحد
قدر مشترک را مولانا، زبان محرمی هم می خواند که از آن قرابت و محرمیت و وحدت دل هایی حاصل می شود که همسانی روانی و سنخیت روحی دارند. احتمال دارد که این همدلان در این جهان مادی حتی با زبان واحدی هم تکلم نکنند، اما سنخیت و جنسیت سبب رغبت و گرایش آنها به یکدیگر می شود.
هم زبانی خویشی و پیوندی است
مرد با نامحرمان چون بندی است
ای بسا هند و ترک هم زبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان محرمی خود دیگر است
همدلی از هم زبانی بهتر است
در هر فرض، چه تفاوت جنس ها را امری ذاتی بدانیم و چه آن را بر ساخته یی اجتماعی یا گفتمانی تعریف کنیم، تردیدی نیست که این گروه چه به اقتضای طبیعت اولیه و ذاتی خود و چه به اقتضای طبیعت ثانویه و اکتسابی خود، در مسیر فاصله گرفتن خود از انقلاب و امام با دو گروه دیگر همره و همراه شد، و همانند اسلاف خود که چون دمی در فضای گفتمان امام علی (ع) قرار گرفتند، هر دم و بازدم خود را با مشکل مواجه دیدند، و از این رو، دیری نپایید که سرود فصل و فاصله را سر دادند، زبان نامحرمی را جایگزین زبان محرمی کردند و ترک اقلیم گفتمانی امام عصر خود کردند.
این سه گروه نیک دریافته اند، تا نام و نشانی از امام و گفتمان او هست، جمهوریت، کثرت، اعتدال، آزادی، حرمت انتخاب، حرمت رقابت، حرمت انسان، حرمت مردم، حرمت دگر، حرمت نقد و ناقد، حرمت سیاست اخلاقی، حرمت قدرت منتشر، حرمت عصری بودن و عصری زیستن، نیز هست. تا زمانی که نام و نشانی از امام و گفتمان او هست، امکان تصرف و تمرکز قدرت توسط عده یی خاص نیست؛ امکان ترویج تحجر و ارتجاع نیست؛ امکان دخالت نظامیان در سیاست نیست؛ امکان دگر تعریف کردن خودی های انقلاب و حذف و طرد آنان نیست؛ امکان بد دفاع کردن از دین یا به کار بردن حربه دین علیه دین و انقلاب علیه انقلاب نیست؛ و در یک کلام، امکان سیادت و نشت و رسوب هیچ یک از سه پاد گفتمان یاد شده نیست.

پی نوشت:
1- فاطمه مدرسی، اهلیت و غیریت در مثنوی مولوی، در مولانا و نظریه های ادبی، زیر نظر غلامرضا اعوانی، دفتر چهارم (تهران، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، 1386)، صص 146-145

منبع: روزنامه اعتماد ۱۳۸۷/۱۱/۲۶
نویسنده : محمد رضا تاجیک
 

نظر شما